شدم پابسته ی این  " ثبتِ آنی"
بگویم تا تو هم قدری  بدانی

پس از سی سال زحمت با دهان  سخت
فتادم ناگه از تختِ روانی

خودم هم گفته بودم پیش با نظم
که می گردم ز دستِ وی روانی

در این بازارِ راکد مفلسینا
خریده خطِ نت در ناتوانی

زِ هر سو پی سی ام زهوار در رفت
گرفتم پس یکی نو آنچنانی

سپس یک چاپگر از نوعِ اچ پی
که ارزان بوده است در یک زمانی !!

به ثباتم نمودم حکم فوری
بشوید تا که دست از خامه دانی

خریدم جای او کیبوردِ اعلا
یکی هم موسِ زیبا ، غیرِ فانی

به خدمت پس گرفتم مردِ این فن
نشانم تا دهد از خود توانی

برفت از جیبِ سوراخم بسی وجه
عیان هست وچه حاجت بر بیانی

تنم می لرزد از فردا که باید
بیابَم سوزنی در کاهدانی

سوابق کرده بودم دسته، دسته
مرتب در میانِ بایگانی

به پی سی داده بودم کلِِ دیتا
چه رنج وزحمتِ شاق وکلانی

به یک آن میشدند ملت خبردار
که دارند یا ندارند داستانی

کنون از نو بگردم تا بیابم
چه باشد تا که از مردم نشانی

نموده پنبه هرکاری که کردم
همه دیتا زِ پی سی می پرانی

چو گل پژمرده شد استادِ کاتب
بریدند شاخ و برگَش را  نهانی

بنازم ناز شصتَت ثبتِ آنی
که ما را چون تریلی می کشانی

از این تَرسَم  که گردد پاره بکسل
بمانم در ره و غافل برانی !!!

ولی در این میان ما را چو کاغذ
مچاله کردی و پس  می چرانی

عزیزم "ثبتِ آنی " بودم از پیش
و اکنون  "ثبتِ " من گشته " جهانی"
 
خیالی نیست گر او   نیست آنی !
همین بس : "باز مانده هر دهانی " !!!

 http://aalvandi.blogfa.com/